
" آمدی جانم به قربانت ، ولی دیر آمدی ! " من که دیگر کرده ام دل را به زنجیر آمدی !آرزوی مادرم بودی ولی حالا چرا ؟!دل که با جورِ زمان ، گشته ست درگیر آمدی !تا پذیرفتم که دیگر "عشق" بی معنا شده ؛منطقم را زیر و رو کردی ، نفسگیر آمدی ...دیگر از "احساس" بیزارم ، خرابم ، خسته امصبحِ من پایان شده در شامِ دلگیر آمدی !روزگاری عاشقت بودم که مُد بود عاشقی ؛عشق افتاد از مُد و با این تفاسیر آمدی ... !من شدم مخروبه ای غمگین و شهری منزوی ؛ای که با انگیزه ی فتحِ جماهیر آمدی !رفتی و ناچار ، جایت را رقی...
ادامه مطلب
محمدعلی بهمنی برچسبها: دلم_فریاد, می_خواهد, بیخوابی + نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 2:37 توسط بی دل | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
یک تکه از وجودم گم شده است نه تکه نیست او خود من است دخترک وجودم بیتابی می کند پیرزن درونم زار میزند از درد هایی که پیرش کرده و من آهسته آهسته میمیرم.......
ادامه مطلب
سالها میگذرد و آدمیزادxa0xa0با دردهایشxa0با رنج هایشxa0با نبودن ها و نداشتن هاxa0خو میگیردxa0xa0یادش میرود که بود و چه شداما یک روزxa0یک آدم ساده می آید و تو را به گذشته ی دور،به گذشته ی بی درد پرت میکندxa0آنوقت است که میسوزی و آتش میگیریxa0به خاطرت می آید رنج هایت دوست صمیمی تو نیستند مال تو نیستندxa0اما کسی آن ها را به تو هدیه کرده استxa0xa0خودش تو را تغییر دادهxa0و بخاطر تغییر تنهایت گذاشتهxa0و تو ماندی و یک من گمشده در انبوهی از واژه ها مثل درد مثل عشق......
ادامه مطلب